فريد الدين العطار النيسابوري
28
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
كرده چاهى خشك را در خشكسال * قطرهء آبِ دهانش پُر زلال ماه از انگشتِ او بشكافته * مهر در فرمانش از پس تافته بر ميانْ دو كتفِ او خورشيدوار * داشته مُهرِ نبوّت آشكار گشته در خير البلاد او رهنمون * « و هْوَ خَيْرُ الخَلْقِ فى خَيْرِ القُرون » كعبه زو تشريف بيتُ اللّه يافت * گشت ايمن هر كه در وى راه يافت جبرئيل از دستِ او شد خرقهدار * در لباسِ دِحْيَه زان گشت آشكار خاك در عهدش قوىتر چيز يافت * مسجدى يافت و طهورى نيز يافت سرِ يكْ يكْ ذرّه چون بودش عيان * امّى آمد ، گو ز دفتر بر مخوان چون زفانِ حق زفانِ اوست بس * بهترين عهدى زمانِ اوست پس روزِ محشر محو گردد سر به سر * جز زفانِ او زفانهاىِ دگر تا دمِ آخر كه برمىگشت حال * شوق كرد از حضرتِ عزّت سؤال چون دلش بى خود شدى در بحرِ راز * جوش او ميلى برفتى در نماز چون دلِ او بود درياىِ شگرف * جوش بسيارى زند درياىِ ژرف در شدن گفته « ارِحْنا يا بلال ! » * تا برون آيم ازين ضيقِ حِبال